به نام خدا
منظر و محیط زیست
سعید اکبری
انسان، امروزه در حالي به هزارة سوم گام نهاده است كه جراحتهاي دردناك آلودگيهاي زيستمحيطي و تخريب منابع طبيعي هر لحظه بيش از پيش حيات و بقاي او را مورد تهديد قرار ميدهد. از اينرو، مقابله با آثار مخرب فعاليتهاي نامتوازن اقتصادي و صنعتي بر پيكرة محيطزيست و رفع و ترميم آنها از دغدغههاي مهم جامعة جهاني كنوني بهشمار ميآيد.
تهيشدن منابع زميني، گسترش شكاف درآمدي بين فقرا و ثروتمندان جهان، جنگلزدايي، انقراض فهرست بلندي از گونههاي جانوري و گياهي، انهدام زيستگاههاي طبيعي، بحرانهاي زيستبومي، مصرف بيرويه، توليد مبتني بر استفادة اسرافكارانة انرژي و غيره همگي نشانههاي عيني سيماي نامتعادل دنياي كنوني است. به تعبيري ديگر، تمدن جديد اعتبار خود را مديون مجموعهاي از تغييرات در تركيبات انرژي و جابهجايي سطوح انرژي به تبعيت از قوانين ترموديناميك است.
شايد براي كشورهاي در حال توسعه، پيشرفت اقتصادي و صنعتي سازگار با محيطزيست، رويايي دستنيافتني و گرهاي ناگشودني بهنظر برسد. بهويژه براي ايران عزيز كه طبيعتي سرشار ولي شكننده، با پيشينهاي از بيتوجهي به ديدگاههاي زيست محيطي در چند دهة اخير و همچنين عواملي چون خشكساليهاي پيدرپي و غيره سبب ناهمواري مسير "توسعة پايدار" در آن شده است.
در نگاهي نظاميافته به فرايندهاي توليدي، مصرف سطوح بالاتري از انرژي بهعنوان ورودي و آزادشدن بخشي از انرژي با كيفيت پايينتر بهعنوان پسماند و خروجي فعل و انفعالات شيميايي در توليد كالاهاي مادي، اساس توسعة صنعتي امروز را شكل داده است. اصرار انسان براي بهكارگيري حجم عظيمي از انرژي موجود، سبب اختلال در مكانيزمهاي طبيعي بقاء بر روي زمين شده است. با چنين منطقي متأسفانه جهانبيني بشري دوراني از دورشدن و فاصله گرفتن از خردگرايي را تجربه ميكند. زيرا استيلا بر عناصر و عواملي كه در طبيعت به حفظ نوع بشر ميانجامد، محركِ همة تلاشهاي اقتصادي بوده است. اين استيلا به انسان نقشي بيش از پيش مخرب در لايههاي تشكيلدهندة ساختار حيات موجودات كرةزمين ميدهد.
حدود سه دهه است كه با طرح و بسط نظريات تازه در خصوص طبيعت و عناصر متشكلة آن، جنبش جديدي در افكار عمومي جهان پديد آمده و موضوع تعديل نگرشهاي تأثيرگذار، بر پاية ظرفيتهاي طبيعي و ملاحظات زيستمحيطي جايگاه مهمي را در معادلات علمي، اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي كشورها يافته است. از همينرو بحرانهاي زيستمحيطي، دستماية برگزاري نسشتها و مباحث بينالمللي بسياري بوده كه نقطة عطف آن "اجلاس سران ريو" در سال 1992 است. در اين رويداد مهم تاريخي كه طي آن جامعة بشري براي نخستين بار در عاليترين سطوح انساني به بحث و تبادل نظر در خصوص محيطزيست، و چارهانديشي براي كاهش بحرانهاي زيستمحيطي در دستور كار سازمانهاي مهم بينالمللي قرار گرفت. به دنبال آن، پروتكلها، موافقتنامهها و معاهدات مختلفي با زمينههاي متنوع موضوعي ارايه شده و از سوي خلقكنندگان آنها با جديت دنبال ميشوند. بيشك از بطن اين مباحث، طراحي و اجراي مكانيزمهايي براي نيل به "توسعة پايدار" استخراج ميشود.
از نظر بسياري از انديشمندان، همزمان با پيشرفتهاي فنآوري، از زمين بهعنوان منبع اصلي تأمين نيازها استفاده شده است. و اين آغازي است بر آنچه امروزه انسان را احاطه كرده است. امروزه بشر در صدد يافتن راهحلي فنآورانه براي بحران بهوجود آمدهاي است كه از همان فنآوري نشأت ميگيرد!
با وجود تمام تلاشهاي نقادانهاي كه شاهد آن هستيم، هنوز بهدرستي راهي براي خروج از اين وضعيتِ چالشبرانگيز پديد نيامده است. در عين حال بسياري از دانشمندان و پژوهشگران و به تبع آن سازماندهندگان محيط (نظير معماران منظر)، راهكارهاي علميِ نويي را با عنوان راهحلهاي سبز (Green Solutions) و با ديدي جامعنگر را راه نجات تشخيص داده و پيشنهاد كردهاند. (كليجي، 1382)
چهبسا بتوان براي ارتباط بهينه با طبيعت، رويكردهاي متفاوتي را شناسايي كرد، اما بهنظر ميرسد كه كاوشهاي علمي، كاوشهاي هنري و كاوشهاي فلسفي؛ عمده رويكردهايي باشند كه هركدام با ماهيتي جداگانه نسبت به يكديگر، به اين مسأله ميپردازند.
امروزه، تلاشهاي علمي در پي كشف زيرساختهايي براي اتكاي جامعة نوين به آن و ايجاد ارتباط شايسته ميان رهيافتهاي علمي با حوزههاي متعدد دانش است. شايد از اين طريق بتوان راهحلهاي پايدارتر و اميدواركنندهتري را براي بهبود كيفيت محيطزيست، خصوصاً در ارتباط تنگاتنگ با اجتماعات انساني بهوجود آورد.
از سوي ديگر، ميتوان فعاليتها و گرايشهاي جديدي را كه در چند دهة گذشته، (اواخر دهة 1960) در حيطة هنر و در ارتباط با محيطزيست، بهصورت موجي از توجة هنرمندان به "طبيعت و زمين" (Land Art) شكل گرفتهاست را نام برد. در اين گرايشها (Earth Works, Nature Art)، توجه به مفاهيم و مضامين طبيعت بر پاية برداشتهاي شخصي انجام ميپذيرد. معماري منظر از اين تلاشها در رهيافتهاي آنان، اثر پذيرفته است.
موج ديگري از توجهها نسبت به منظر و محيط نگاهي توأم با فلسفة طبيعت است. در اين نگاه بومشناختي (Ecology) ارتباط تنگاتنگي با فلسفة بومنهاد (Ecophilosophy) پيدا ميكند. اين رويكرد در مراحلي، اخلاقگرايي در طبيعت را پيش ميكشد. پژوهشگران اين عرصه، تمايل به ايجاد ارتباطي عقلاني با ذات و سرشت بوم و طبيعت دارند. (كليجي، 1382)
حال اگر بخواهيم از ديدگاهي فراتر از آنچه در اين نوشتار تاكنون نقل به معنا شده، به مسأله نزديك شويم بايد به اين نكته توجه نماييم كه پرداختن به محيطزيست در ايران از سابقهاي تاريخي برخوردار بوده و لزوم احترام به آن در فرهنگ گفتاري و نوشتاري به شكلهاي مختلف مورد تأكيد قرار گرفته است. ارزشهاي فرهنگي، بهويژه ملهم از تعاليم مذهبي، همواره بر بهكارگيري تدبير آدمي در مواجهه با ثروتهاي طبيعي تأكيد داشته است. بهطور مثال با استناد به آية نخست از سورة مباركة انفال، انتساب مالكيت مناطقي چون بيشههاي طبيعي، درياها، رودخانهها، كوهها، درهها و جنگلها مخصوص خدا و رسول است. در واقع مذمت تخريب سرمايههاي طبيعي و ملي كشورها و جوامع مدنظر بوده است.
چالشبرانگيزي مسائل مطرح شده بهگونهاي است كه نميتوان در اين مجال اندك، حتي به بررسي مختصري از آنها و موضوعات وابسته پرداخت. مسائلي كه چنان تنيده و پيوسته هستند كه گويي به مانند كلافي سردرگم ميمانند. اينك وظيفة پژوهشگران جوان و با انگيزهاي است كه ميبايست پا به عرصة فعاليت گذاشته تا از اين طريق بتوانيم ايراني آباد و شايسته ايجاد كنيم.
برای دریافت فایل PDF اینجا کلیک کنید